با تـو از خـود می گویم

از شب و این درد پنهان خسته ام

خـدایا . . .

خــودمـونیـم

انگــاری خـاک کم آوردی

یک سری آدما رو با لجن

مـاست مـالی کـردی...

خدایا . . .

نمیشه و نمی تونیم روی آفرینش تو عیبی بذاریم

که هر عیبی هست از خود ماست...

قبول دارم که با عقل و انتخابی که در اختیارمون گذاشتی

ذره ای جای شک و تردید باقی نمی مونه که

عیبی در آفرینش های تو نیست

اما اگه هر لحظه تلنگری برای این جور آدمها وجود داشت

شاید این آدمها دیگه باعث آزار دیگران نمی شدن

شاید با اولین و دومین تلنگر به خودشون میومدن که

یکی هست که هوای همه رو داره ...

با اینکه زیاد شنیدم که دنیا دار مکافاته

اما به نظر میرسه که کمتر آدمی توی این دنیا

نتیجه اعمالش رو می بینه و به اشتباه خودش پی میبره...

خدایا . . .

کمکمون کن تا ما جز آدمهایی نباشیم که

دیر، خیلی دیر، به اشتباهشون پی می برن...

آمین...

 

[ سه شنبه 8 مهر1393 ] [ 22:16 ] [ n@sim20 ] [ ]

ﺧﺪاﯾﺎ . . .

ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺗﻮﻟﯿﺪ آدم ﺳﺎزﯾﺖ ﺑﻨﺪاز

اﯾﻦ آدﻣﺎیی ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻲ ﺧﯿﻠﯿﺎﺷﻮن دل ﻧﺪارن

ﻣﺸﮑﻞ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟!

خدایا . . .

نمی دونم چقدر می تونه حرفم درست باشه

شاید چشمها و احساسم دچار مشکل شده

اما چیزی که تا به امروز از نزدیک لمس کردم

بی دل بودن آدمهایی بوده که دم از آدمیت میزنند

پس خدای من . . .

یا یک دستی به سر و روی چشم و احساس من بکش

یا یک نگاهی به خط تولید آدم سازیت بنداز

و هر کدوم که مشکل داره، درستش کن

آخه خیلی سردرگم شدم میون این آدمهات...

 

[ یکشنبه 6 مهر1393 ] [ 0:56 ] [ n@sim20 ] [ ]

پروردگارا . . .

امروزم را با نام تو آغاز مي کنم

به اميد تو تمام روزم را تلاش مي کنم

و ميدانم با ياري تو موفق خواهم بود

به اميد تو و لطفت بر مي خيزم

کار مي کنم، تلاش مي کنم

و آن را با شادي به پايان خواهم برد

آنگاه شاد از مهر تو شب به خانه باز خواهم گشت

تا درون خانه نيز آرامش داشته باشم

پس به آن برکت بخش که

در آن صورت امروز زيباترين روز خواهد بود

پر از شادي، موفقيت و سلامتي

آمين...

 

[ شنبه 5 مهر1393 ] [ 9:39 ] [ n@sim20 ] [ ]

اي بنده تو سخت بي وفايي

از لطف به سوي ما نيايي

هرگه که ترا دهيم دردي

نالان شوي و به سويم آيي

هر دم که ترا دهم شفايي

ياغي شوي و دگر نيايي . . .

اي بنده تو سخت بي وفايي ...

خدای من . . .

اعتراف می کنم به بی وفایی خودم نسبت به تو

اما تو که خدایی و بهتر میدونی

که این بی وفایی یکی از هزار خصلت بد منه

باز هم به حق خدایی خودت بگذر و ببخش...

 

[ پنجشنبه 3 مهر1393 ] [ 22:29 ] [ n@sim20 ] [ ]

چه عاشقانه ي زيبائيست ...

"وقتي که ميگوئی: الهي... و او مي گويد عبدي... "

خدايا . . .

به تاول هاي پايم چگونه بگويم

راه را

اشتباه آمده ام !؟

خدایا . . .

هنوز هم توی خلوتم با تو

نتونستم اعتراف و یا حتی باور کنم که راهم اشتباه بوده

من عاشق کسی بودم که از نظر خودم لیاقتش بیشتر از عشق من بود

با اینکه توی تصمیم یکطرفه ی اون، تصمیم من نادیده گرفته شد

و با اینکه خیلی وقته از حال و روز زندگیش بی خبرم

اما به خاطر تصمیمی که خودش به تنهایی گرفت

یک جورایی مطمئنم که به آرزوهایی که برای اون داشتم رسیدم

"آرزوی خوشبختی و داشتن زندگی خوب و خوش و آروم

کنار عشق زندگیش و شکوفه یا شکوفه های زندگیش..."

خدایا . . .

با اینکه هنوز هم نمی تونم بگم که دیگه نگرانش نیستم

و حتی نمی تونم بگم که ذره ای از اون عشق کم و یا کمرنگ شده

ولی با اطمینان میگم که امروز کنار تنهایی هام، آرامش دارم

و از طرفی دیگه مطمئنم که اون برای من خواسته و آرزویی نداشت

و حتی نگران من نبود، چون نه عاشق بود و نه عمق دوستیش مثل من زیاد

حتی گاهی به خودم میگم: "خوشبحالش که تونست راحت تصمیم بگیره و بره"

اما من هنوز نتونستم تصمیمی برای بودن کنار کسی برای همیشه بگیرم

شاید به نظر برسه این شک و بی اعتمادی

هدیه ی اون عشق و عمق دوستی من به یک نفر باشه

که اگه اینطور هم باشه ناراضی نیستم و شکایتی هم ندارم

اما فقط توئی که میدونی خیلی چیزها دست به دست هم داد

تا من هنوز تنها باشم و تصمیمی برای آینده و زندگی خودم نگیرم...

خدایا . . .

باز هم توی روز تولد هستی زندگی اون

دارم حرفهایی رو می نویسم که کسی از خوندنش خوشحال نمیشه

اما لازمه به کسایی که این مطلب رو خوندن

یادآوری کنم که اینجا برای تو از خودم می نویسم

برای تو که نیازی به گفتن و نوشتن من نداری...

و خدایی رو در حق من تموم کردی

ولی این نیاز منه برای نوشتن و گفتن از خودم برای تو

چه بی بهانه و چه با بهانه...

و امروز چه بهانه ای بهتر از تولد اولین شکوفه ی عشق و زندگیش

بهانه ای که احساس می کنم برای من به حسرت تبدیل میشه

حسرت بودن کنار کسی که عاشقانه دوستش داشته باشم

و حتی حسرت ...

با همه ی اینها شکر، شکر که توئی خدای من

و توئی تنها همدم و رفیق گریه ها و تنهائی های من

توی بهترین و بدترین لحظات زندگیم...

 

[ دوشنبه 31 شهریور1393 ] [ 0:31 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

دلمان که مي گيرد

تاوان لحظه هايست که دل مي بنديم...

خدايا . . .

هرگز کسي را به آنچه که قسمتش نيست عادت نده ...

 

[ یکشنبه 30 شهریور1393 ] [ 0:23 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

چه دشوار است که

بخواهي فراموش کني

کسي را که هر لحظه، به ياد او نفس مي کشي...

خدایا . . .

این روزها فرار از خاطرات کمی سخت شده برام

اما هنوز به لطف و نگاه تو امیدوارم

و شکر می کنم که این روزها هم در حال گذره

و حالم با گذر این روزها، بهتر و بهتر میشه

فقط مثل همیشه باید به تو توکل کنم...

 

[ شنبه 29 شهریور1393 ] [ 9:16 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

آنقدر خرابم که

هيچ مرهمي آرامم نمي کند!!!

مرا در آغوش خود بگير

دلم آرامشي خدايي مي خواهد

 

[ پنجشنبه 27 شهریور1393 ] [ 10:11 ] [ n@sim20 ] [ ]

خـدايا . . .

چه ساخته ای . . . ؟

دل آدم هـايـت يـکی از يـکی سـنگی تـر

دروغ هايشان يـکی از يـکی زيـباتـر

نـگاه هايشان يـکی از يـکی سـنـگـيـن تـر

روحـشـان يـکی از يـکی هـفـت رنـگ تـر

و هـر يـک بـرای خـود

يـکی از يـکی خـــداتــر...

خدایا . . .

هر روزی که میگذره و از زمان تولدمون فاصله می گیریم

زندگی کردن سخت و سخت تر میشه

چه با اشتباهات خودمون

و چه با سنگهایی که دیگران سر راهمون می ندازن

اون هم میون آدمهایی که تشخیص خوب و بد بودنشون سخت شده

خدایا . . .

به تو پناه میارم از شر اشتباهاتم و از شر بنده هات

پناهم باش...

 

[ چهارشنبه 26 شهریور1393 ] [ 0:31 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

تکثير تو در هر ثانيه از زندگيم

يعني، قشنگ‌ترين تکراري که

هيچ‌وقت تکراري نمي‌شود ...

خدایا . . .

دارم سعی می کنم این روزها گذشته ها رو مرور نکنم

سعی می کنم ذکر بگم و با تو حرف بزنم

اما منحرف کردن ذهن و فکرم شدنی نیست

کمکم کن ...

 

[ دوشنبه 24 شهریور1393 ] [ 22:45 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

امید داشتن توی شرایط سخت

نه تنها به تو، که به خودمون هم بستگی داره

و حتی به چیزها و کسایی که کنارشون داریم زندگی می کنیم

و می دونم درست اینه که، اگه نسبت به همه چیز ناامید بشیم

ولی به تو و خواست تو امیدوار باشیم

چون این می تونه تنها روزنه ی نوری باشه، توی تاریکی

برای ادامه دادن راهی که آخرش مشخص نیست...

اما خدای من . . .

فکر و ذهن ما باید مثل زمان کودکی، خالی از هر نگرانی باشه

تا بتونیم بدون هیچ ذهنیت منفی و ناامیدکننده ای ادامه بدیم

اون زمان فکر ما هم خالی از بود و نبود، دیگران و اشیاء

و حتی خالی از فکر خدایی که هوای ما رو داره، بوده

اون زمان مطمئنا فقط کنجکاو بودیم برای یادگیری

بدون هیچ نگرانی و فکری، فقط تلاش می کردیم

و نتیجه ی آخر یعنی راه رفتن برامون مهم بود

مهم نبود پا روی چی میذاریم

و یا چه صدمه ای به خودمون یا دیگران میزنیم

مهم خواستن ما بود به هر قیمتی...

اما حالا بزرگ شدیم، خالی از فکر اون دوران

حالا باید دقت کنیم و خیلی چیزها رو در نظر بگیریم

و در کنار همه ی اینها باید از اراده و تلاشمون ناامید نشیم...

پس خداوندا . . .

اراده ام را به زمان کودکی ام بازگردان

همان زمان که

برای یکبار ایستادن، هزار بار می افتادم

اما ناامید نمی شدم...

 

[ یکشنبه 23 شهریور1393 ] [ 11:22 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

اين آخرين تصاويري است که يک سفينه بدون سر نشين

از بي کران خلقت آسمان تو گرفته

اون فقط تونسته از سقف آسمان دوم عکس بگيره

کو تا آسمان هفتم؟

ما کجاييم ؟

چقدر ما کوچکيم؟

تو چقدر بزرگي؟

چگونه شکر کنيم؟

گاهي غرور و کبر ما از کهکشان هم بزرگتر مي شود...

خدايا . . .

به داد دل ما برس...

 

[ شنبه 22 شهریور1393 ] [ 9:16 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

ميداني طعم دنيايت دلچسب نيست

چاشني زندگي را ميزان نريختي

شوري و تلخيه روزگارش بسيار است

به گمانم يادت رفته کمي

اسانس شيرين با طعم خوشبختي به آن اضافه کني . . .

خدایا . . .

با همه اینها شکر که آرامشی هست

آرامشی که گهگاه طوفانی میشه

طوری که نه به رنگ بدبختی درمیاد

و نه رنگ ناب خوشبختی به خودش می گیره

همین که این آرامش هست برام کافیه

پس با همه اینها شـکــر...

 

[ پنجشنبه 20 شهریور1393 ] [ 0:51 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

حتما باید بمیریم تا برای شادی روحمون دعا بشه؟!

نمیشه قبل از مرگمون برای شادی روحمون دعا کنند؟!

خدایا . . .

عادتهای اشتباه ما توی این دنیا سر به فلک کشیده

وقتی کسی میمیره براش طلب آمرزیده شدن می کنند

وقتی کسی میمیره براش صوت قرآن میذارن

وقتی کسی میمیره برای شادی روحش نذری میدن

وقتی کسی میمیره به یادش میوفتن و دلتنگش میشن...

خدایا . . .

ما عادت کردیم بعد از مرگ برای دیگران یک کاری بکنیم

اما تا زنده ایم نه به فکر هم هستیم و نه به یاد هم

نه فقط برای دیگران، برای خودمون هم تا

زنده ایم کار چندان مفیدی انجام نمیدیم

اصلا چرا از دیگران بگم و از خودمون، از تو بهتره بگم

برای تو و رضایت تو هم کار مفیدی نمی کنیم

جز همون کارهای تکراری هر روز

از روی عادت، نماز می خونیم و روزه می گیریم

از روی عادت، عبادتی که خالصانه نیست انجام میدیم

و اینها همه میشه شروع مشکلاتمون

بعد هی از خودمون می پرسیم: "کجای راه رو اشتباه رفتم؟!"

"چیکار کردم که این مشکلات سر راهم سبز شد؟!"

خدایا . . .

تو بهتر از هر کسی به حال و احوال ما آگاهی

و میدونی که بیشتر اوقات کارهایی که کردیم

خالصانه نبوده، چه برای تو و چه برای خودمون و یا دیگران

که اگه خالصانه بود، این وضعیت حال و روزمون نبود...

پس خداوندا . . .

عنایتی فرما و یاریمان نما

تا آگاه تر از همیشه، کارهای خالصانه انجام دهیم

چه برای تو و چه خودمان و حتی دیگران...

 

[ سه شنبه 18 شهریور1393 ] [ 21:51 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

تو را مي‌خوانم، آن زمان که از ديگري پاسخي نمي‌شنوم

با تو مي‌مانم، آن زمان که ديگري نمانده است

ياريم کن تا آن زمان که پاسخ هم مي‌شنوم، باز تنها تو را بخوانم

و در آن هنگام که ديگران با من مي‌مانند، من با تو بمانم!

زيرا تو تنها مرا کفايت مي‌کني!

 

[ دوشنبه 17 شهریور1393 ] [ 11:16 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

شهرت منی را که می خواهم باشم

قربانی منی را که

می خواهند باشم، نکن...

(دكتر شریعتی)

 

[ سه شنبه 11 شهریور1393 ] [ 0:15 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

نگاه گرم و مهربانت

هر لحظه حامی من است

و من با تو آرامم

می دانم آن کس که به تو تکیه دارد

همیشه در آرامش است ...

خدایا . . .

می تونم اعتراف کنم که

با همه ی اون حرفهایی که با  تو میگم و گفتم

باز هم عمق نگرانی هام توی شرایط مختلف

فاصله ی من رو از تو نشون میده

و این یک حقیقت تلخ و ساده می تونه باشه که

تا رسیدن به باوری کامل از تو

راه زیادی مونده برای من...

 

[ دوشنبه 10 شهریور1393 ] [ 10:9 ] [ n@sim20 ] [ ]

الهي . . .

گر مردودم و گر مقبولم

تو خود شاهدي که به يادت مشغولم

دل عاشق به پيغامي بسازد

خمارآلوده با جامي بسازد

مرا کيفيت چشم تو کافيست...

 

[ یکشنبه 9 شهریور1393 ] [ 22:0 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

بهم قيافه که ندادي!!!

پولم ندادي!!!

لطفا با ذکر مثال علت خلق منو

توی دو سطر توضيح بده!

خدایا . . .

چیزی به اسم طنز رو هم وارد مناجات ها کردن

شاید برای بعضی ها این دلنشین تر باشه!!!

البته این از اون طنزهاست که توش ذره ای فکر هم به کار نرفته...

توی این طنز، به قیافه و پول اشاره کرده

اما عقل و فکر هیچ جایگاهی نداره

چیزی که این روزها توی زندگی اغلب آدمها میشه دید

عقل و فکری که بشه دیگران رو جذب کرد

و راه درست پول درآوردن رو پیدا کرد

این روزها اما همه دنبال پول های بادآورده هستند

و حتی قیافه ای برای جذب کردن و مورد توجه قرار گرفتن

این روزها همه خودشون رو گم کردن و تو رو نادیده گرفتن...

خدایا . . .

نمیخوام بگم من میون این آدمها استثنا هستم

متأسفانه من هم یکی از همین آدمهام، با خواسته و آرزوهایی مثل اونها

اما چیزی که من رو شاید کمی خاص کرده

لطف و نظر تو بوده، تا گاهی توی خلوتم با تو خلوت کنم

و مطمئن هستم که اگه خواست تو نبود

من هم بی شک از غافلان و گمراهان بودم

اینجاست که بیشتر از همیشه باید قدر

سوره فاتحه و آیه «اهدنا الصراط المستقیم» رو بدونم...

 

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 11:29 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

جایی خونده بودم که نوشته بود:

«مادربزرگم گفته: اگه می خوای خدا رو بخندونی، از کارهات براش بگو»

من هم مادربزرگی داشتم که برای پرحرفی من می گفت:

این همه حرف رو برای خدا هم میزنی؟!

وقتی به حرفش فکر کردم، دیدم درست میگه

من برای حرف زدن با تو، وقت نمیذاشتم

بخصوص سرسجاده نمازم و یا توی تنهایی هام

بچه ی دوم بودم، اما همیشه تنها

هر کسی سرش به کار خودش گرم بود

برای من و پرحرفی های من، وقتی نداشتن

خواهر بزرگترم هم که انگار از بودن من، کینه به دل داشت

اون حرف مادربزرگم باعث شد، توی تنهایی هام با تو حرف بزنم

از آرزوهام بگم، از اشتباهاتم بگم، از دلهره هام بگم

و حتی از ناامیدی ها و خستگی هام بگم

من از بچگی به صحبت کردن با تو توی خلوتم عادت کردم

انگار اگه برای تو نگم، روزم رو بی فایده به شب رسوندم...

خدایا . . .

باور دارم که منی رو که

گاه و بی گاه با تو حرف زدم و از خودم برای تو گفتم رو

هیچ وقت تنها نذاشتی و نمیذاری

اما از تو می خوام که من رو ببخشی به خاطر تمام لحظه هایی که

از روی گستاخی و بی پروا بودنم

و حتی غفلتم از تو و یاد تو غافل شدم...

آمین یا رب العالمین...

 

[ جمعه 7 شهریور1393 ] [ 10:4 ] [ n@sim20 ] [ ]