با تـو از خـود می گویم

از شب و این درد پنهان خسته ام

خدايا . . .

نكند كه روي از من بتابي

و نشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري

اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده

اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو

اي باغبان باغ رحمت، اي عزيز و مهربانم

اي خداي بي همتاي من ...

خدایا . . .

اولین فکری که بعد از پشیمونی از خطا و اشتباه و گناه به ذهنمون میرسه

اینه که نکنه به خاطر این خطا بخشیده نشیم و به حال خودمون رها بشیم

و این پشیمونی و ترس، عذابی میشه که

تا مدتها فکر و ذهنمون رو درگیر میکنه که

نیاز داره به بخشش خودمون تا خیالمون راحت تر قبول کنه

که تو به ما بخشنده تر از خود مائی...

 

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ 0:53 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

همزمان با رشد گياه محبتت، در باغچه ي دلم

هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان...

خدایا . . .

ای کاش هرچقدر که

به تو و محبت و لطف تو دلبسته میشیم

فکر و دلمون هم خالی بشه

از هر چی غم و ناراحتی که از دیگران به دل و فکرمون سپردیم...

 

[ دوشنبه 27 مرداد1393 ] [ 13:48 ] [ n@sim20 ] [ ]

اِرحَم من راسُ مالِهِ الرَجاء

"رحم کن به کسی که سرمایه اش امید به توست"

خدايا . . .

به حق اشك هايم كه هر گاه ريخت

رحمتت بر غضبت پيشي گرفت ...

خدایا . . .

غفلت ما رو از خودت و یادت

با نگاهت که همیشه ناظر و شاهد ماست، نسنجد

با امید و اشکی بسنجد که

هروقت به یادت افتاد، دلخوش به لطف تو شد

و از ترس و پشیمونی روی صورت جاری شد...

 

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ 12:44 ] [ n@sim20 ] [ ]

خـداونـدا . . .

هدايتمان کن تا به اين باور برسيم

که جواب برخي "دعاهايـمان"

«صـبر» و «انتظار» اســـــت ...

 

[ دوشنبه 20 مرداد1393 ] [ 0:56 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

من شک ندارم که تو می بخشی

اشتباه و گناه ما بنده هات رو، چه بی بهانه و چه با بهانه...

چه بی بهانه بودنی بهتر و والاتر از حق خودت که بارها گفتی:

"از حق خودم می تونم بگذرم ولی از حق بنده های خودم نه"

و چه با بهانه ای بهتر از دعای دیگران در حق هم

یا در حق بنده ای که گناهی مرتکب شده

و یا حتی خوبی و دعای پدر و مادر

و یا حتی با واسطه قرار دادن ائمه علیه السلام...

خدایا . . .

می خوام این رو بگم که خدایی که من شناختم

مطمئنا بالاتر و والاتر از اون چیزیه که

فکر و عقل کوچیک من بتونه تصور و توصیفش رو بکنه

درسته کسی که خودکشی کرده اول حق تو رو از تو گرفته

و دوم فرصت زندگی و جبران رو از خودش

ولی اگه حقی از مردم به گردنش نباشه جز حق تو

با بخشایندگی و گذشتی که تو نسبت به حق خودت داری

و با دعای دیگران در حق کسی که به خودش ظلم کرده

امکان نداره نبخشی که تو بخشنده ترین بخشاینده ای

نسبت به ما که بنده های تو هستیم...

خدایا . . .

امروز خبر خودکشی کسی رو شنیدم که

ندیدمش و حتی نمی شناسمش جز خانواده اش

اما شنیدم وقتی تنها بوده این گناه رو مرتکب شده

با همه ی حرفها و فکرها و شنیده ها

و حتی ضعف ایمانی که نسبت به تو، ممکنه داشته

اما مطمئنم که تو بخشنده ترینی، نسبت به همه ی ما

پس ببخش اون بنده رو به حق خودت

و دعای من و همه ی کسانی که

اون رو می شناختند و یا نمی شناختند که

این تنها کاریه که ما بنده ها در حق هم

و برای هم تا زنده هستیم می تونیم انجام بدیم

و به حق اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

 

[ شنبه 18 مرداد1393 ] [ 22:24 ] [ n@sim20 ] [ ]

در ميان اين همه چشم

نگاه تو

مرا بی نياز می سازد

از هر نگاهـی ...

خدایا . . .

شنیدم که میگن دوست داشتن چیزی یا کسی

برای آدم مسئولیت میاره...

با این حساب، من مسئول خیلیا هستم

اما اونها چی؟!

باز حس کردم مثل تو شدم

تو هم خیلیا رو دوست داری

ولی اونها تو رو به اندازه تو دوست ندارن!!!

اینو من از تو یاد نگرفتم

اما خوب می دونم، تو این حس رو توی وجودم گذاشتی

آخه تو خالقی... و من بنده ی تو

حالا حق میدم به همه ی آدمها که

گاهی حس خدا بودن بهشون دست میده

البته هر کدوم به شکل خاص خودشون!!!

خدایی کردن ما آدمها با تو فرق داره

خودم رو بذار بگم که

من نسبت به عشق های زندگیم مسئولم ولی اونها نه

کاری هم براشون نکردم، یعنی نتونستم انجام بدم

به قول خواهرم، هر کار کردم برای خودم کردم نه برای اونها

می دونم که فقط تو می دونی که کنار اونها به خودم هم فکر کردم

مگه فرق من با اونها چیه؟!

مگه اونها هم اگه به جای من و توی شرایط من بودن

یک ذره به خودشون فکر نمی کردن؟!

تو اما نسبت به من مسئولی و من هم نسبت به تو

مطمئنم که تو برای من هر کاری که لازم بوده کردی

بدون در نظر گرفتن خودت، چون دوستم داشتی و داری

اما من هنوز هیچ کاری نکردم

نه برای تو و نه حتی برای خودم نسبت به تو...

خدایا . . .

اومدم دوباره بهت بگم که بنده خوبی نبودم

و شاید نتونم هیچ وقت بنده خوبی برات باشم

ولی تو رهام نکن... تو خدا بودنت رو از من دریغ نکن

که بی تو و بدون نگاه تو هیچم و پوچ...

 

[ جمعه 17 مرداد1393 ] [ 17:59 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

دل منم زنگ تفریح می خواد !!!

خدایا . . .

تقریبا نوشتن وصیت نامه کامل شده

فقط گهگاهی باید یک تغییراتی روی نوشته هام بدم

انگار با نوشتن این وصیت نامه کمی خیالم راحت شده

شنیده بودم، آرامش خیال میاره، اما حالا دارم حسش می کنم

انگار هر روز منتظر یک اتفاق تازه ام

و هر روز با دید دیگه ای زندگی رو شروع می کنم

حالا دیگه فقط مونده انتظار برای رسیدن روزی که

به خواست و حکمت تو برام رقم می خوره

شاید زود و شاید دیر، هر چند که

امیدوارم و آرزو می کنم زودتر اتفاق بیوفته...

خدایا . . .

این زنگ تفریح زندگی من بود برای خودم

تا یادم بمونه که دیر یا زود، فرصت زندگیم به آخر میرسه

که باز هم امیدوارم آخرش رو برام خوب رقم بزنی

پس خدایا . . .

مرگی که زندگی بخش دیگران باشه، نصیبم کن...

 

[ چهارشنبه 15 مرداد1393 ] [ 0:59 ] [ n@sim20 ] [ ]

بارالها

“زخم”ها ، “رحم” میخواهند

فقط این دو نقطه را بردار

خدایا . . .

تو رحمانی و رحیم

پس رحم کن به من و ببخش منو

به خاطر تمام لحظاتی که فراموش کردم بودنت رو

و فراموش کردم، بزرگی و عظمتت رو

و فراموش کردم، که من از تو معنا و مفهوم می گیرم

و بدون تو، هیچم... و پوچ و توخالی...

 

[ دوشنبه 13 مرداد1393 ] [ 0:38 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

مي خواهم کمي بـروم آن سويِ دنيا

آنجا که آسمان، پنجره بيشتر دارد

و تو هم ديدي بهتر ...

خدایا . . .

دلم یک سفر می خواد از جنس مرگ

شاید هم یک سفر می خواد به سمت دریا

شاید هم نمی دونم چی می خوام و یا باید بخوام

که باز هم تو بهتر می دونی...

اما تنها کاری که این روزها شروع کردم و باید تموم کنم

نوشتن حرفهایی از جنس وصیتنامه بوده

کاری که خیلی وقته به فکرش افتادم و بلاخره شروع کردم

خارج از اینکه لازمه هر کسی وصیتی رو آماده کنه

من هم به دلایلی لازم دیدم که شروع کنم به نوشتن

نوشتن حرفهایی که شاید نگفته بمونه...

هرچند که به شوخی اما از نظر خودم جدی به زبون آوردم

به این امید که همین حرفها جایی که لازمه، به یادشون بیاد

اما نوشتن این حرفها برای آرامش خیال خودم لازمه

و مطمئن هستم که یک روزی خونده میشه

روزی که من دیگه نیستم...

پس به امید اون روز می نویسم و با توکل به تو...

 

[ شنبه 11 مرداد1393 ] [ 0:23 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

ممنونم که

نه با کلاسم، نه روشنفکر...

خدایا . . .

باید شکر کنم که

ساده ام و یکرنگ و هنوز شاکر

هرچند هم که کم باشه...

 

[ جمعه 10 مرداد1393 ] [ 10:41 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

قلبم را به سوي تو مي گيرم

پس مرا به سوي خويشتن بخوان

و راه لطف و رحمتت را نشانم ده...

 

[ پنجشنبه 9 مرداد1393 ] [ 0:1 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

ما اگر بد کنیم

تو را بنده خوب بسیارست

اما اگر تو با ما مدارا نکنی

ما را خدای دیگر کجاست؟!

 

[ چهارشنبه 8 مرداد1393 ] [ 0:58 ] [ n@sim20 ] [ ]

«اللهم غَیِّر سوء حالنا بحسن حالک»

خدایا . . .

کمکمان کن که کارهای معمولیمان را که

بیشتر وقت‌ها فقط به خاطر این که انسانیم انجام می‌دهیم

به نام تو بزنیم ... تا بدی‌های ما به خوبیِ تو

خوب شود و برساندمان به تو...!

عید فطر مبارک....

 

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 0:2 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

تو که مي بيني من شاگرد خوبي نيستم

تو که مي بيني من درسهام رو خوب پس نميدم

تو که مي بيني من تمام امتحانات تو رو

یا به زور پاس می کنم یا مردود ميشم

پس چــرا . . .

پس چرا، پرونده منو نميذاري زير بغلم

و از اينجا بيرونم نميکني؟؟؟!!!

 

[ دوشنبه 6 مرداد1393 ] [ 0:45 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

مرا ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که

تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم

به خاطر تمام ثانیه هایی که تو برای من بهترین ها را خواستی

و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم

و مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که

کوبیدم و هیچ کدام خانه ی تو نبود

و مرا ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که

ماهی من خلاف  جریان مسیر تو حرکت می کرد

و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد

و در آسمان رسیدن به تو گم نمیشد

و مرا ببخش به خاطر تمام گله هایم...

 

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 13:42 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

آرامش شب را نصیب کسانی کن که

آسایش روز را نصیب دیگران می کنند...

 

[ جمعه 3 مرداد1393 ] [ 1:40 ] [ n@sim20 ] [ ]

پروردگارا . . .

مهربانی تو بی شمار رنگ دارد

در برگها، سبز

در گل ها، سرخ و زرد و ...

در آسمان، آبی...

خداوندا . . .

سپاسگزارم به من چشم دادی که

رنگ های مهربانی تو را ببینم...

 

[ پنجشنبه 2 مرداد1393 ] [ 0:35 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

حضورت را در نفسم

عمیق تر از هوا کن...

 

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 15:30 ] [ n@sim20 ] [ ]

الهی . . .

دلهای ما عطش پرواز دارد

گرچه بالهایمان سنگین از گناه و آلودگی است

اما خدایا . . .

خواجه مگر غلام سیاه ندارد؟!

پس ما را بپذیر...

خدایا . . .

امشب آخرین شب از شبهای قدر

و تو بهتر از هر کسی می دونی که

من نه قدر تو و نعمتهای تو رو می دونم

و نه قدر این شبهای قدر رو

حتی اونقدر با خطاها و گناه هام

قدر و ارزش خودم رو پیش تو پایین آوردم که

جز تو کسی خبر نداره که

چقدر روسیاه و شرمنده تو و درگاه توام

خدای من . . .

باز هم پذیرای من روسیاه باش

که تو بخشنده ترین، بخشاینده ای...

 

[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 0:50 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

درسته خیلی گناه دارم

ولی خوب گناه دارم ...

خدایا . . .

این روزها مگه میشه، بی گناه بود و موند

وقتی چشممون رو روی خیلی از رفتارها

می بندیم و نادیده می گیریم

ما هم به همون اندازه گناه کاریم

با همه ی اینها، جز تو از کی میشه طلب بخشش کرد

برای گناهانی که دونسته و ندونسته داریم هر روز مرتکب میشیم

ولی چون به روی ما نمیاری، بی خیال داریم رد می شیم

حالا این بار سنگین گناه روی دوش ما باقی مونده

اگه به خاطر سنگینی این گناه از حرکت و ادامه دادن مونده بودیم

نه تنها رسوای عالم می شدیم که شاید به خودمون هم میومدیم

اما لطف تو به ما، ما رو هر روز وقیح تر و بی حیا تر کرده

باز هم شکر که روزهایی رو داریم برای برگشتن به خودمون

و به یادآوردن گناهان و ابراز پشیمونی

باز هم شکر که تو بخشاینده تر از اون هستی که از گناه هان ما نگذری

گناهانی که در حق تو و خودمون مرتکب شدیم...

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 0:29 ] [ n@sim20 ] [ ]