تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

اي يگانه، اي بي همتا، اي شنونده بر سکوت من . . .

اي نقاش جهان و فلک، اي خالق عقل و کمال

تو را قسم به شب پرستاره، تو را قسم به دل پاره پاره

تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک

تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه هاي پر اميد

تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به دعاي مادر

چنان ذکرت را بر زبانم جاري کن که حتي در بستر بيماري

و در زمان گفتن هر آنچه که نمي دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد

بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کني که

هيچ تار و پودي از من بدون تو شکوفا نگردد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 23:13 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

يا من يحب من يشاء، مرا دوست بدار و از سابقين و خاصان خود قرار ده

يا خير حبيب و محبوب، دلم را تنها به عشق خودت مصفا كن

يا حبيب قلوب العارفين، مرا عارف به حقت قرارده

يا دليل المتحيرين، با ارمغان يقين چنان آرامشي برايم فراهم ساز

كه از منجلاب سرگرداني و آوارگي بيرون آمده و طعم حقيقت را بچشم

يا امان الخائفين، مرا از هراس دنيا و بالاخص هول و وحشت آخرت سلامت بدار

يا كاشف الكروب، درد و رنج و غم دنيا را از من زائل بفرما تا

در سايه آرامش، بيشتر از پيش به معبود خود بپردازم

و در راه رسيدن به حقيقت، رنگ معشوق به خود بگيرم

يا ستارالعيوب، زشتي‌هاي مرا بپوشان و آبرويم را مريز

يا غافرالذنب و الخطيئات‌، نامه اعمالم را پاكسازي بفرما

و اي خداي رحمن و رحيم به نام تمامي اسماء حسنايت

دست اين بنده حقير را بگير

و مرا به حال خود وامگذار حتي براي لحظه‌اي ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:23 توسط نسیم 20 |


بار الها . . .

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم ...

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 0:41 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

دستانم خالی و دلم غرق در آرزوست


یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان


یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 20:47 توسط نسیم 20 |


خداي من . . .

چگونه چنان كه سزاوار توست

شكر گذارت باشم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 22:46 توسط نسیم 20 |


الهی . . .

اى كه نهانی در عين آشكاريت و اى كه آشكاری در عين نهانيت

و اى نهانى كه در خفا نيستى و اى آشكارى كه ديده نشوى

اى كه توصيفت كنند ولى هيچ وصفى به كنه ذات تو نرسد

و هيچ حدى محدودت نكند و اى كه پيدائى ولى گم نشده اى

و اى كه حاضرى ولى مشهود نشوى

تو را طلب كنند و به مقصود نائل گردند، از تو خالى نيست آسمانها و زمين

به تمام امور احاطه دارى منزه خدائى كه نيست مانندش چيزى

توئى روشنى نور و پروردگار همه پروردگاران

با علم به تمام این امور چگونه هرزگاهی غافلم از یادت؟؟؟...

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 22:41 توسط نسیم 20 |


الهی . . .

از پیش خطر و از پس راهم نیست

دستم گیر که جز فضل تو پشت و پناهم نیست

ای بود و نابود من تو را یکسان

از غم مرا به شادی رسان ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 0:54 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

اگر آنگاه که مستحق امرزش تو شوم مرا بيامرزي

و آنگاه که شايسته ي عفو تو گردم ، مرا عفو کني

به يقين نه به جهت لياقت من ، مرا بخشوده اي

و من اين شايستگي را ندارم ، چرا که با همان سرپيچي آغازين

کيفر من دوزخ بود و اگر کيفرم دهي بر من ستم روا نداشته اي ...

( بخشی از مناجات امام سجاد )

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 23:54 توسط نسیم 20 |


خداي من . . .

مي‌خواهم دغدغه‌هاي ديروز و هراس فرداها را

بر شانه‌هاي صبورت بگذارم...

باز هم خسته ام همچون گذشته

و تنها تو ميزان خستگي هايم را مي داني و بس

اي تنها سنگ صبور من . . .

ياريم كن كه جز تو

ياري دهنده ديگري تا كنون نديده و نشناخته ام ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 1:8 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

زندگيم را آنقدر سخت نگردان

كه تو را به خاطر نجات از سختيها بخواهم ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:0 توسط نسیم 20 |


پروردگارا . . .

دست گدايي‌ام را به در خانه‌ات دراز مي‌كنم

با اين اميد كه مي‌دانم بي جوابم نخواهي گذاشت

مگر مي‌شود كه ارحم الراحمين مرا نااميد سازد؟

من با تمام بي خبري‌ها و غفلت‌هايم در اين شب و در اين ساعت

خودم را به دامانت انداخته‌ام و پناه مي‌برم به تو

از اينكه ادامه ي عمر كوتاهم را در بطالت، پوچي و سستي هدر ندهم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:22 توسط نسیم 20 |


بارالها . . .

تو قاضي پرونده سياهي هستي كه من در طول عمرم آن را به ثمر نشانده‌ام

و من همانم، بنده و مخلوق تو، همان که تو خطاهایش را نادیده می گیری

آری من همانم که كم يادت مي‌كنم و بسیار از تو انتظار دارم

من همانم که با تمام روسیاهیم چشم امید به درگاهت دوخته ام

آخر من معصيت كارتر از ديگر مخلوقاتت كه همه را بخشيدي نيستم

و من زشت و بد عمل تر از آنان كه از گناهان عذر خواستند

و تو عذرشان را پذيرفتي نيستم

و من ستمكارتر از آنان كه به درگاهت توبه كردند

و به آنها احسان كردي نيستم

تو بگو چگونه امید به بخشش تو نداشته باشم ؟! ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:58 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

امشب گاهي باهات حرف زدم 

 گاهي سكوت كردم و گاهي اشك ريختم

اما باز هم به تو گفتم حرفهام رو

در خونه ي كس ديگه اي رو جز تو نزدم

درسته تو خسته نميشي از من و حرفهام

اما من خسته ميشم از اين همه حرفهاي گفته و نگفته خودم

از تو نه خسته شدم نه نااميد ولي از خودم خسته شدم

شنيدم ميگن اين جور وقتها به خدا بگيد

" خدايا . . .

عيب نيست من دست خالي پيش تو ميام

آخه من بنده تو هستم

اما عيبه از پيش تو دست خالي برگردم "

هر چي باشه تو خدايي و من بنده

تو بزرگي و من نيازمند و محتاج

فقط بدون نااميد نميشم، باز هم ميام

اما از خودم خيلي خسته شدم

با خودم چيكار كنم ؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:31 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

کمکم کن تا آیندگان از من سرمشق بگیرند

به جای اینکه عبرت بگیرند ...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:12 توسط نسیم 20 |


خداي من . . .

مرا تنها و به خودم وا مگذار

که بدون تو و بدون ياد تو تک ستاره سوخته

آسمانهاي تنهايي بيش نيستم...

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:1 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

باز برای لحظه ای دعوتم کرده ای به درگاهت

باز هم شنونده توئی و گوینده من

باز هم غفار توئی و نادم و پشیمان من

این بار هم مثل همیشه از این حضور و از این دعوت خشنودم

لیکن از این فراموشی و غفلت هایم خسته

تو بگو چه کنم با این لحظه های سرشار از غفلت ؟

نکند دیگر فرصتی نماند برایم تا تو باز دعوتم کنی

نکند در همین لحظه های غفلت بمانم و تو مرا نخوانی و رها کنی

اگر بخشیده نشده بار سفر به دنیای دیگر را بربندم چه؟

چه دردی بالاتر از اینهاست که من دارم؟

نجاتم ده از این غفلت

از این ترس و از این دردی که من دارم ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:14 توسط نسیم 20 |


بارالها . . .

پناه مي برم به تو از اينكه صبر تو

و گذشت زمان گناهانم را از يادم ببرد

و آنچنان آسوده سر بر بالين گذارم كه

 گويي هيچ خطايي از من سر نزده ...

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:24 توسط نسیم 20 |


اي بردبار و دانا . . .

بر من عجول و جاهل آسان گير

روزي كه ريز و درشت اعمالم را نمايان خواهي كرد

من مبتلا به كبر و ريا هستم كه بيماري غيبت يقه‌ام را گرفته

حرص و طمع آسايشم را بر هم زده

و از همه بدتر اينكه دروغگويي دری بسوي بديها بر من گشوده

و من به تنهايي توان جدا شدن از اين همه عیب و عصیان را ندارم

دستم گیر و پناهم ده، ای خدای عاصیان و غافلان درگاهت... 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:52 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

روزيم كن دورى گزيدن از خانه فريب (ناپايدار)

و بازگشت بسوى خانه جاويدان

و آماده شدن براى مرگ پيش از رسيدن آن ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:36 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

درهاي نعمت به من گشودي که زبان به مدح غير از تو نگشايم

و بر اين نعمتها غير از تو را ستايش نکنم

اما من چه کردم ؟!!!

( بخشی از مناجات حضرت اميرالمومنين )

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:38 توسط نسیم 20 |


RSS