X
تبلیغات
با تـو از خـود می گویم

با تـو از خـود می گویم

از شب و این درد پنهان خسته ام

خداوندا . . .

تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم

آنها که بايد مرا ياري کنند، سد راهم مي شوند

آنها که بايد بنوازند، سيلي مي زنند

آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند، پيش از دشمن حمله ميکنند

یاری ام کن تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو

از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم...

خدایا . . .

می دونم که بعضی روزها یک نفر پیدا میشه که روزمون رو خراب کنه

به خاطر یک روز سخت و خسته کننده، یاد اون روز افتادم که

داشتم با فکر و عقل خودم خواهرم رو قانع می کردم

که بیشتر فکر کنه که چی درسته و چی اشتباه...

بهش می گفتم قبول دارم که اگه توی اوج نداری

چیزی از داشته هات رو بدی، بزرگترین هنر بوده

نه وقتی که توی اوج داشتن، از داشته هات بدی

اما یادش انداختم حرفهای کسی رو که

منتظره تا زمین خوردن و التماس منو ببینه

که یادم اومد اون روز سکوت کردم

چون با جواب دادن بیشتر، بیشتر شکسته میشدم

سکوت کردم چون هنوز اعتقاد دارم جواب ابلهان "خاموشیست"

یادم اومد اون روز وقتی سکوت کردم

توی دلم گفتم "خدایا منو محتاج هیچ کس نکن"

اما برای اینکه محتاج نشم باید یک کم به خودم سختی بدم

باید از خیلی چیزها بگذرم تا محتاج کمک دیگران نشم

چیزی که یادم رفت اون لحظه این بود که

"مگه تا کی زنده ام؟!"

حرفی که خواهرم هم در جواب من گفت، با اینکه تا حدودی قانع شده بود!!!

خدایا . . .

ببخش منو که یادم رفت

یادم رفت که هیچ بعید نیست زیاد زنده نمونم

و حتی یادم رفته که خیلی وقته قراره

وصیت نامه ای بنویسم و توی سیستم خودم بذارم

من دارم برای روزهای بی کسی خودم

روزهایی که از این بی کس تر میشم مثل همه آینده نگری می کنم

اما برای وقتی که نباشم هنوز کاری نکردم

هرچند بارها و بارها به زبون آوردم

اما لحظه ی نبودنم کی یادش می مونه حرفهای گذشته منو

اون لحظه همه به فکر مراسم خاکسپاری من هستند

نه حرفها و آرزوها و خواسته های من!!!

اون لحظه همه به فکر چیزهایی هستند که از من مونده

نه به فکر و یاد گفته های گذشته من !!!

خدای من . . .

منو ببخش، منو ببخش و کمکم کن

کمکم کن تا برای روزهای نبودنم حرفهام رو بنویسم

حرفهایی که گفته و نگفته تو بهتر از هر کسی خبرداری

حرفهایی که باید با توکل به تو نوشته بشه و خواست همیشگی من بوده...

 

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 0:7 ] [ n@sim20 ] [ ]

مدت هاست زمينت را با من تقسيم کرده اي

که هر بار که به گردش آن فکر مي کنم

ياد کوچک بودن خودم در مقابل تو بيفتم...

خدايا . . .

مرا ياراي ايستادن در برابر هيچ نيست

مگر تو مرا ياري کني

به اميد توست که سر از خاک برمي کشم

و قدم بر خاک مي نهم...

 

[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ 11:37 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

خوش دارم گمنام و تنها باشم

تا در غوغای کشمکش های پوچ

مدفون شوم...

(د.چمران)

 

[ یکشنبه 24 فروردین1393 ] [ 1:2 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

من به هر تحقيري که شدم

با صداي بلند خنديدم

نامم را گذاشتند

"با جنبه!"

بي آن که بدانند

خنديدم تا صداي شکستن قلبم را نشنوند...!

 

[ جمعه 22 فروردین1393 ] [ 0:14 ] [ n@sim20 ] [ ]

بار الها . . .

هرکسی که یادم کند "یادش بخیر"

هرکسی یادم نکرد "یادش بخیر"

هرکسی یادش رود یادم کند "یادش بخیر" ....

 

[ چهارشنبه 20 فروردین1393 ] [ 0:47 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

مرا ببخش که گاهي وقت ها

نگاه تو را ناديده مي گيرم

و کارهايي انجام مي دهم که

گمان مي کنم کسي نمي بيند!

 

[ سه شنبه 19 فروردین1393 ] [ 10:41 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

زمان سفرم که رسید

به خاک زمینت بگو

زیبا جسمم رو به آغوش بکشه  

که تا بودم آغوشی رو حس نکردم

به آسمانت بگو

زیبا ببارد برایم

که تا بودم کسی زیبا برایم نگریست

به باد هم بگو ملایم بوزد که

من نسیم بودم و عاشق ملایم وزیدن

اما کسی حس نکرد

شاید این بار با وزش باد کمی حس شوم

و ای کاش روی قبرم بنویسند...

 

[ جمعه 15 فروردین1393 ] [ 0:10 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداي خوبم . . .

خطا از مـن است، مي دانم

از من که سالهاست گفته ام

"اياک نعبد"

اما به ديگران هم دلسپرده ام

از مـن که سالهاست گفته ام

"اياک نستعين"

اما به ديگران هم تکيه کرده ام

اما با این همه باز هم رهايــم نـــکن

که به تو محتاجم...

 

[ پنجشنبه 14 فروردین1393 ] [ 1:0 ] [ n@sim20 ] [ ]

يا ارحم الراحمين . . .

من براي رسيدن به آرامش

تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد ...

 

[ چهارشنبه 13 فروردین1393 ] [ 12:24 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

خسته ام!!!

نه از خودم!

از کسی که مرا غرق خودش کرد

اما نجاتم نداد...

 

[ سه شنبه 12 فروردین1393 ] [ 15:47 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

گناهانم را مفتکی بیامرز ...

خدایا . . .

هر چی به این دعا فکر کردم

دیدم حق داشته کسی که این دعا رو به زبون آورده

آخه تو تنها کسی هستی که

همه ی نعمتهات رو مفتکی دادی

و گناهان ما رو هم مفتکی

فقط با یک خواست قلبی و توبه می بخشی...

 

[ شنبه 9 فروردین1393 ] [ 18:50 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

ديگه خسته ام منو ببر

به گمانم آتش جهنمت مرا کمتر بسوزاند

تا آدمهاي زمينت

 

[ چهارشنبه 6 فروردین1393 ] [ 19:0 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

خودت در قرآنت گفتي

از هرکه بخواهي مي گيري

و به هرکه بخواهي مي بخشي

خدايا . . .

اين همه حس دلتنگي رو از من بگير

و آرام دلم را به من ببخش...

 

[ شنبه 2 فروردین1393 ] [ 21:1 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

من ايمان دارم، ايمان دارم

به اينکه هر که دلش هوايي تو شد، تو هوايش را داري

خداي من . . .

 آواي ملکوتي با مقلب القلوب والابصار مي آيد

تو مرا مي خواني که بخوانمت؟

اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار !

اين منم با هزاران اميد به سال پيش رو يا محول الحول والاحوال !

خداي من . . .

بندگي ام را بپذير

التماس مرا بشنو

حول حالنا... حول حالنا... حول حالنا...

خداي من . . .

آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال

خدايا . . .

امروز و در این ساعات پایانی سال دلم را به تو مي سپارم

دلي که همچون يک دفتر

پر است از غم، دلتنگي، گناه و آرزو

خداي من . . .

با دستان مهـربانت قلمي به دست گير

و به لطف خود

پاک کن گناهانم را

خط بزن غم هايم را

تاييد کن آرزوهايم را...

خداوندا . . .

حال من و تمامی عزیزانم را

به بهترین حال ها تغییر بده...

 

[ پنجشنبه 29 اسفند1392 ] [ 11:13 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

نرسان "زمـاني" را کـه بــراي زنـدگي

همـه چيـز داشتـه باشيـم غيـر از "زمـان" ...

 

[ یکشنبه 25 اسفند1392 ] [ 12:41 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

وقتي به خوبيها و مهرباني هاي تو مي نگرم

بديها و اشتباهات خود را مشاهده مي کنم

و آنوقت که رحمت و بخشش بي منتهايت مرا نشانه ميرود

بار شرمندگي گناهانم بيشتر از پيش بر دوشم سنگيني ميکند

خدايا . . .

هر چه مي دهي رحمت است و هر چه نمي دهي مصلحت

اگر مصلحت اين است که هيچ چيز نداشته باشم

راضيم به رضايت...

ولي نظرت را از من مگير

ياريم کن، آن کنم که تو راضي باشي

و آن طور شوم که تو مي خواهي...

 

[ جمعه 23 اسفند1392 ] [ 17:27 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

حفظ کن کسی را که دوستش دارم

و یاورش باش درگرداب مشکلات

و صدایش را بشنو وقتی تو را می خواند

و آرامش را برای زندگیش همیشگی کن

به خاطر قلب پاکش...

خدایا . . .

می دونم که نمی دونه باعث شد

باز هم بعد از مدتها توی ذهن من

هزار سوال بی جواب باقی بمونه

باعث شد من باز هم به خاطرش نگران باشم

اونم کنار همه ی مشکلاتی که دارم

و کنار همه ی خاطرات روزهای رفتنش، توی این ماه آخر...

خدایا . . .

دیگه حال من، خیلی وقته مهم نیست، حتی برای خودم

اما حال اون هنوز برام مهمه

اونقدر مهمه که وقتی خودش از حال خرابش برام می نویسه

دست و دلم شروع به لرزیدن می کنه

اون اندازه ی نگرانی های من رو برای خودش هنوز نمی دونه

ولی من یادم رفته بود که اون توی فراموش کردن، نظیر نداره

و فقط توی فراموش کردن، سنگ صبور لحظه های تنهائیش هنوز لنگ میزنه

خدایا . . .

دل و دعای من، همیشه با اون و برای اون بوده

توی این روزهای آخر سال، حداقل آرامش رو به اون برگردون

و مراقبش باش، مثل همیشه و هر لحظه...

 

[ سه شنبه 13 اسفند1392 ] [ 0:59 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

بعد از مدتها برای حال خرابی که داشت

از من خواست براش دعا کنم

حالا فکر و ذهنم درگیر اون شده

زبونم، و ان یکاد و آیه الکرسی می خونه و تکرار می کنه

هنوز نمی دونم چی شده، حتی جرات پرسیدن ندارم

به خودم میگم، وقتی دیشب پرسیدم و بی جواب موندم

امروز هم بی جواب می مونم

اون هم با این نگرانی که من دارم

محاله حرفی بزنه جز گفتن "چیزی نیست" ...

خدایا . . .

خوبه که امروز تنهام

خوبه که حالم رو کسی نمی بینه

که چطور گاهی دستم به سمت قلبم میره

و گاهی به سمت گلوم و بغضی که کامل نمی شکنه

خوبه کسی نیست که صورتم رو ببینه و چشمهای خیسی که

یا با اشک پر میشه و یا از بی اشکی می سوزه ...

خدایا . . .

حال بدی دارم و چاره ای جر نوشتن برای تو ندارم

باز هم با تو میگم، اما از تو نمی نویسم

از کسی می نویسم که دیگه مال من و متعلق به من نیست

نگران حال کسی هستم که می دونم نگران حالم نبوده و نیست

اما چه اهمیتی داره، مهم اینه که این عشق یک طرفه ی من

از دیوار خوشبختی اون هیچ وقت بالا نرفته، هیچ وقت آسیبی نزده

هیچ وقت انتظاری نداشته، هیچ وقت شاکی نشده...

خدایا . . .

منو ببخش که از تو با تو نمیگم

اما میشه بازم آرومم کنی؟

میشه کمی خیالم رو راحت کنی؟

میشه مراقبش باشی، مثل همیشه و هر لحظه

و میشه منم باز هم مثل اون روزها حسش کنم که آروم گرفته...

 

[ شنبه 10 اسفند1392 ] [ 10:52 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

دست و دلم باز هم لرزید

باز هم مثل همیشه یادش رفته که من عاشقش بودم و هستم

اگه یادش نرفته بود که بعد از مدتها از حال خرابش برام نمی نوشت

اگه یادش نرفته بود، می دونست توی این ماه آخر چه حالی دارم ...

خدایا . . .

نمی دونم چی شده

چی شده که سراغ من رو گرفته؟؟؟

و واسه حال خرابش از من خواسته براش دعا کنم

اما تو مثل همیشه از حالش بهتر از هر کسی باخبری

و من مثل همیشه جز تو کسی رو ندارم که

اون رو بهش بسپرم تا مراقب حالش باشه

تا حالش رو به بهترین حال تغییر بده...

خدایا . . .

خیلی وقته اون و حالش رو به تو سپردم

مراقب امانتم باش، مراقب حالش باش

نذار، نذار دیگه دست و دلم بلرزه با حال خراب اون...

خدایا . . .

مراقبش باش

مثل همیشه و هر لحظه...

 

[ جمعه 9 اسفند1392 ] [ 21:40 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم

یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده...

 

[ دوشنبه 5 اسفند1392 ] [ 0:48 ] [ n@sim20 ] [ ]