با تـو از خـود می گویم

از شب و این درد پنهان خسته ام

خدایا . . .

شهرت منی را که می خواهم باشم

قربانی منی را که

می خواهند باشم، نکن...

(دكتر شریعتی)

 

[ سه شنبه 11 شهریور1393 ] [ 0:15 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

نگاه گرم و مهربانت

هر لحظه حامی من است

و من با تو آرامم

می دانم آن کس که به تو تکیه دارد

همیشه در آرامش است ...

خدایا . . .

می تونم اعتراف کنم که

با همه ی اون حرفهایی که با  تو میگم و گفتم

باز هم عمق نگرانی هام توی شرایط مختلف

فاصله ی من رو از تو نشون میده

و این یک حقیقت تلخ و ساده می تونه باشه که

تا رسیدن به باوری کامل از تو

راه زیادی مونده برای من...

 

[ دوشنبه 10 شهریور1393 ] [ 10:9 ] [ n@sim20 ] [ ]

الهي . . .

گر مردودم و گر مقبولم

تو خود شاهدي که به يادت مشغولم

دل عاشق به پيغامي بسازد

خمارآلوده با جامي بسازد

مرا کيفيت چشم تو کافيست...

 

[ یکشنبه 9 شهریور1393 ] [ 22:0 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

بهم قيافه که ندادي!!!

پولم ندادي!!!

لطفا با ذکر مثال علت خلق منو

توی دو سطر توضيح بده!

خدایا . . .

چیزی به اسم طنز رو هم وارد مناجات ها کردن

شاید برای بعضی ها این دلنشین تر باشه!!!

البته این از اون طنزهاست که توش ذره ای فکر هم به کار نرفته...

توی این طنز، به قیافه و پول اشاره کرده

اما عقل و فکر هیچ جایگاهی نداره

چیزی که این روزها توی زندگی اغلب آدمها میشه دید

عقل و فکری که بشه دیگران رو جذب کرد

و راه درست پول درآوردن رو پیدا کرد

این روزها اما همه دنبال پول های بادآورده هستند

و حتی قیافه ای برای جذب کردن و مورد توجه قرار گرفتن

این روزها همه خودشون رو گم کردن و تو رو نادیده گرفتن...

خدایا . . .

نمیخوام بگم من میون این آدمها استثنا هستم

متأسفانه من هم یکی از همین آدمهام، با خواسته و آرزوهایی مثل اونها

اما چیزی که من رو شاید کمی خاص کرده

لطف و نظر تو بوده، تا گاهی توی خلوتم با تو خلوت کنم

و مطمئن هستم که اگه خواست تو نبود

من هم بی شک از غافلان و گمراهان بودم

اینجاست که بیشتر از همیشه باید قدر

سوره فاتحه و آیه «اهدنا الصراط المستقیم» رو بدونم...

 

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 11:29 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

جایی خونده بودم که نوشته بود:

«مادربزرگم گفته: اگه می خوای خدا رو بخندونی، از کارهات براش بگو»

من هم مادربزرگی داشتم که برای پرحرفی من می گفت:

این همه حرف رو برای خدا هم میزنی؟!

وقتی به حرفش فکر کردم، دیدم درست میگه

من برای حرف زدن با تو، وقت نمیذاشتم

بخصوص سرسجاده نمازم و یا توی تنهایی هام

بچه ی دوم بودم، اما همیشه تنها

هر کسی سرش به کار خودش گرم بود

برای من و پرحرفی های من، وقتی نداشتن

خواهر بزرگترم هم که انگار از بودن من، کینه به دل داشت

اون حرف مادربزرگم باعث شد، توی تنهایی هام با تو حرف بزنم

از آرزوهام بگم، از اشتباهاتم بگم، از دلهره هام بگم

و حتی از ناامیدی ها و خستگی هام بگم

من از بچگی به صحبت کردن با تو توی خلوتم عادت کردم

انگار اگه برای تو نگم، روزم رو بی فایده به شب رسوندم...

خدایا . . .

باور دارم که منی رو که

گاه و بی گاه با تو حرف زدم و از خودم برای تو گفتم رو

هیچ وقت تنها نذاشتی و نمیذاری

اما از تو می خوام که من رو ببخشی به خاطر تمام لحظه هایی که

از روی گستاخی و بی پروا بودنم

و حتی غفلتم از تو و یاد تو غافل شدم...

آمین یا رب العالمین...

 

[ جمعه 7 شهریور1393 ] [ 10:4 ] [ n@sim20 ] [ ]

اي خدا . . .

اي بي پناهان را پناه

رهنماي عاشق گم کرده راه

ره نمي دانيم بنما راهمان

نيستيم آگاه، کن آگاهمان

اي به هر سوزي تو را ساز دگر

اي به هر سازي تو را راز دگر...

خدایا . . .

نمی دونم به خودم حق بدم که

به اغلب آدمهات اعتماد ندارم یا نه؟!

نمی دونم این تنهائی رو که بهتر از بودن با دیگران دیدم

چه اندازه خوبه و چه اندازه بد؟!

اما وقتی از خیانت آدمها به هم می شنوم

وقتی می بینم آدمهای زیادی هستند که

با وجود اونها نه تنها به "ما" شدن نمیرسیم

که حتی از "من" بودن هم میوفتیم

به انتخاب خودم بیشتر مطمئن میشم

و بیشتر فاصله می گیرم از بودن کنار آدمها

آدمهایی که فقط اسم "آدم" رو یدک می کشن

اما دریغ از ذره ای آدم بودن...

پس پروردگارا . . .

از تجربه تنهائيت برایم بگو

اين روزها سر تا پا گوشم ...!!!

 

[ چهارشنبه 5 شهریور1393 ] [ 10:3 ] [ n@sim20 ] [ ]

پروردگارا . . .

تو را شکر می کنم، نه به خاطر اینکه تو به آن محتاجی

بلکه شکر به خاطر خودم که سراپا نیازم

و پیمانه حاجتم به درگاهت هرگز پر نمی شود...

 

[ دوشنبه 3 شهریور1393 ] [ 9:0 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

تو قدر دلهای بند زده را بهتر میدانی...

خدایا . . .

چه کسی بهتر از تو

برای دلهایی که شکسته و بند خورده وجود داره؟!

این توئی که می تونی یک دل شکسته رو تا اونجایی که صلاح میدونی

بین آدمهایی نگه داری که یا کور هستند یا خودشون رو به کوری زدن

و چه کسی بهتر از تو، تعداد این دلهای شکسته و بند خورده رو میدونه؟!

خدایا . . .

من و امثال من، که دلی شکسته دارن

وقتی که شادیم و سرخوش، از تو و یادت غافل میشیم

وقتی هم که دلمون میشکنه و روی دستمون می مونه

کفر میگیم و فکر می کنیم تو هم غافل شدی از دل ما

اما این توئی که خریدار دل ما هر لحظه بودی و هستی

و چه لحظه ای بهتر از شکستگی و تنهایی دلمون برای یاد تو

که تو آرامش قلب و روح زخمی و گرفته ی مائی...

 

[ یکشنبه 2 شهریور1393 ] [ 11:49 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

نكند كه روي از من بتابي

و نشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري

اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده

اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو

اي باغبان باغ رحمت، اي عزيز و مهربانم

اي خداي بي همتاي من ...

خدایا . . .

اولین فکری که بعد از پشیمونی از خطا و اشتباه و گناه به ذهنمون میرسه

اینه که نکنه به خاطر این خطا بخشیده نشیم و به حال خودمون رها بشیم

و این پشیمونی و ترس، عذابی میشه که

تا مدتها فکر و ذهنمون رو درگیر میکنه که

نیاز داره به بخشش خودمون تا خیالمون راحت تر قبول کنه

که تو به ما بخشنده تر از خود مائی...

 

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ 0:53 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

همزمان با رشد گياه محبتت، در باغچه ي دلم

هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان...

خدایا . . .

ای کاش هرچقدر که

به تو و محبت و لطف تو دلبسته میشیم

فکر و دلمون هم خالی بشه

از هر چی غم و ناراحتی که از دیگران به دل و فکرمون سپردیم...

 

[ دوشنبه 27 مرداد1393 ] [ 13:48 ] [ n@sim20 ] [ ]

اِرحَم من راسُ مالِهِ الرَجاء

"رحم کن به کسی که سرمایه اش امید به توست"

خدايا . . .

به حق اشك هايم كه هر گاه ريخت

رحمتت بر غضبت پيشي گرفت ...

خدایا . . .

غفلت ما رو از خودت و یادت

با نگاهت که همیشه ناظر و شاهد ماست، نسنجد

با امید و اشکی بسنجد که

هروقت به یادت افتاد، دلخوش به لطف تو شد

و از ترس و پشیمونی روی صورت جاری شد...

 

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ 12:44 ] [ n@sim20 ] [ ]

خـداونـدا . . .

هدايتمان کن تا به اين باور برسيم

که جواب برخي "دعاهايـمان"

«صـبر» و «انتظار» اســـــت ...

 

[ دوشنبه 20 مرداد1393 ] [ 0:56 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

من شک ندارم که تو می بخشی

اشتباه و گناه ما بنده هات رو، چه بی بهانه و چه با بهانه...

چه بی بهانه بودنی بهتر و والاتر از حق خودت که بارها گفتی:

"از حق خودم می تونم بگذرم ولی از حق بنده های خودم نه"

و چه با بهانه ای بهتر از دعای دیگران در حق هم

یا در حق بنده ای که گناهی مرتکب شده

و یا حتی خوبی و دعای پدر و مادر

و یا حتی با واسطه قرار دادن ائمه علیه السلام...

خدایا . . .

می خوام این رو بگم که خدایی که من شناختم

مطمئنا بالاتر و والاتر از اون چیزیه که

فکر و عقل کوچیک من بتونه تصور و توصیفش رو بکنه

درسته کسی که خودکشی کرده اول حق تو رو از تو گرفته

و دوم فرصت زندگی و جبران رو از خودش

ولی اگه حقی از مردم به گردنش نباشه جز حق تو

با بخشایندگی و گذشتی که تو نسبت به حق خودت داری

و با دعای دیگران در حق کسی که به خودش ظلم کرده

امکان نداره نبخشی که تو بخشنده ترین بخشاینده ای

نسبت به ما که بنده های تو هستیم...

خدایا . . .

امروز خبر خودکشی کسی رو شنیدم که

ندیدمش و حتی نمی شناسمش جز خانواده اش

اما شنیدم وقتی تنها بوده این گناه رو مرتکب شده

با همه ی حرفها و فکرها و شنیده ها

و حتی ضعف ایمانی که نسبت به تو، ممکنه داشته

اما مطمئنم که تو بخشنده ترینی، نسبت به همه ی ما

پس ببخش اون بنده رو به حق خودت

و دعای من و همه ی کسانی که

اون رو می شناختند و یا نمی شناختند که

این تنها کاریه که ما بنده ها در حق هم

و برای هم تا زنده هستیم می تونیم انجام بدیم

و به حق اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

 

[ شنبه 18 مرداد1393 ] [ 22:24 ] [ n@sim20 ] [ ]

در ميان اين همه چشم

نگاه تو

مرا بی نياز می سازد

از هر نگاهـی ...

خدایا . . .

شنیدم که میگن دوست داشتن چیزی یا کسی

برای آدم مسئولیت میاره...

با این حساب، من مسئول خیلیا هستم

اما اونها چی؟!

باز حس کردم مثل تو شدم

تو هم خیلیا رو دوست داری

ولی اونها تو رو به اندازه تو دوست ندارن!!!

اینو من از تو یاد نگرفتم

اما خوب می دونم، تو این حس رو توی وجودم گذاشتی

آخه تو خالقی... و من بنده ی تو

حالا حق میدم به همه ی آدمها که

گاهی حس خدا بودن بهشون دست میده

البته هر کدوم به شکل خاص خودشون!!!

خدایی کردن ما آدمها با تو فرق داره

خودم رو بذار بگم که

من نسبت به عشق های زندگیم مسئولم ولی اونها نه

کاری هم براشون نکردم، یعنی نتونستم انجام بدم

به قول خواهرم، هر کار کردم برای خودم کردم نه برای اونها

می دونم که فقط تو می دونی که کنار اونها به خودم هم فکر کردم

مگه فرق من با اونها چیه؟!

مگه اونها هم اگه به جای من و توی شرایط من بودن

یک ذره به خودشون فکر نمی کردن؟!

تو اما نسبت به من مسئولی و من هم نسبت به تو

مطمئنم که تو برای من هر کاری که لازم بوده کردی

بدون در نظر گرفتن خودت، چون دوستم داشتی و داری

اما من هنوز هیچ کاری نکردم

نه برای تو و نه حتی برای خودم نسبت به تو...

خدایا . . .

اومدم دوباره بهت بگم که بنده خوبی نبودم

و شاید نتونم هیچ وقت بنده خوبی برات باشم

ولی تو رهام نکن... تو خدا بودنت رو از من دریغ نکن

که بی تو و بدون نگاه تو هیچم و پوچ...

 

[ جمعه 17 مرداد1393 ] [ 17:59 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

دل منم زنگ تفریح می خواد !!!

خدایا . . .

تقریبا نوشتن وصیت نامه کامل شده

فقط گهگاهی باید یک تغییراتی روی نوشته هام بدم

انگار با نوشتن این وصیت نامه کمی خیالم راحت شده

شنیده بودم، آرامش خیال میاره، اما حالا دارم حسش می کنم

انگار هر روز منتظر یک اتفاق تازه ام

و هر روز با دید دیگه ای زندگی رو شروع می کنم

حالا دیگه فقط مونده انتظار برای رسیدن روزی که

به خواست و حکمت تو برام رقم می خوره

شاید زود و شاید دیر، هر چند که

امیدوارم و آرزو می کنم زودتر اتفاق بیوفته...

خدایا . . .

این زنگ تفریح زندگی من بود برای خودم

تا یادم بمونه که دیر یا زود، فرصت زندگیم به آخر میرسه

که باز هم امیدوارم آخرش رو برام خوب رقم بزنی

پس خدایا . . .

مرگی که زندگی بخش دیگران باشه، نصیبم کن...

 

[ چهارشنبه 15 مرداد1393 ] [ 0:59 ] [ n@sim20 ] [ ]

بارالها

“زخم”ها ، “رحم” میخواهند

فقط این دو نقطه را بردار

خدایا . . .

تو رحمانی و رحیم

پس رحم کن به من و ببخش منو

به خاطر تمام لحظاتی که فراموش کردم بودنت رو

و فراموش کردم، بزرگی و عظمتت رو

و فراموش کردم، که من از تو معنا و مفهوم می گیرم

و بدون تو، هیچم... و پوچ و توخالی...

 

[ دوشنبه 13 مرداد1393 ] [ 0:38 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

مي خواهم کمي بـروم آن سويِ دنيا

آنجا که آسمان، پنجره بيشتر دارد

و تو هم ديدي بهتر ...

خدایا . . .

دلم یک سفر می خواد از جنس مرگ

شاید هم یک سفر می خواد به سمت دریا

شاید هم نمی دونم چی می خوام و یا باید بخوام

که باز هم تو بهتر می دونی...

اما تنها کاری که این روزها شروع کردم و باید تموم کنم

نوشتن حرفهایی از جنس وصیتنامه بوده

کاری که خیلی وقته به فکرش افتادم و بلاخره شروع کردم

خارج از اینکه لازمه هر کسی وصیتی رو آماده کنه

من هم به دلایلی لازم دیدم که شروع کنم به نوشتن

نوشتن حرفهایی که شاید نگفته بمونه...

هرچند که به شوخی اما از نظر خودم جدی به زبون آوردم

به این امید که همین حرفها جایی که لازمه، به یادشون بیاد

اما نوشتن این حرفها برای آرامش خیال خودم لازمه

و مطمئن هستم که یک روزی خونده میشه

روزی که من دیگه نیستم...

پس به امید اون روز می نویسم و با توکل به تو...

 

[ شنبه 11 مرداد1393 ] [ 0:23 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدايا . . .

ممنونم که

نه با کلاسم، نه روشنفکر...

خدایا . . .

باید شکر کنم که

ساده ام و یکرنگ و هنوز شاکر

هرچند هم که کم باشه...

 

[ جمعه 10 مرداد1393 ] [ 10:41 ] [ n@sim20 ] [ ]

خداوندا . . .

قلبم را به سوي تو مي گيرم

پس مرا به سوي خويشتن بخوان

و راه لطف و رحمتت را نشانم ده...

 

[ پنجشنبه 9 مرداد1393 ] [ 0:1 ] [ n@sim20 ] [ ]

خدایا . . .

ما اگر بد کنیم

تو را بنده خوب بسیارست

اما اگر تو با ما مدارا نکنی

ما را خدای دیگر کجاست؟!

 

[ چهارشنبه 8 مرداد1393 ] [ 0:58 ] [ n@sim20 ] [ ]